تبليغاتX
اندیشه های نا تمام
که می نویسم دوباره آغاز می شوم و این تکرار تا آغازی دیگر رهایم نمی کند
 
ترجمه ی انگلیسی شعری از مجموعه‌ اشعار کردی زام و کانی

سروده‌ ایرج عبادی

با ترجمه‌ خود او

Fountain 1

Spring without rain rains,

You and brave rider or the morning didn’t relate to get her

When you separate, the earth trees like the wings of my cries burnt out

It is a long time; the fire is surrounded under the mountains full of sadness

Tell me: when the volcano

؟ Of our fire anger and hate arise

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391  |
 از اینکه دلتنگم

شعری تازه

از اینکه دلتنگم
 
ایرج عبادی
 
غ
 
م
 
و

د
 
ل
 
م
 
یعنی اینکه دلتنگ غم آجین
 
هنوز ندانسته ای
 
که خواستن
 
می گردد
 
درین گردونه
 
که می چرخاند
 
چرخ چشمهایت را
 
کمی هم چرخ عشق
 
ساعت ها گشتنم را
 
در آن کوچه که تو را تا ترنم باران
 
نه کمی آنطرف تر
 
مرا
 
و زمان
 
و آنچه را که رازی در وب لاگ سکوتت
 
 اگر در من مانده ای ، صبح کوچه باغی خوشبوست
 
و گرنه بال کبوتری تنها و خیس
 
یعنی رفتن را در طبل نشسته است
 
این گام را در روز شمار یاد دوباره تکرار می کنم

گل بودن آفتاب گردان ساده نیست
 
کم نیاورده ام در این واژه
 
که بیتی شود
 
تا بلندای گیسوی اتفاق
 
اگر کم آمد
 
بر گرد بر گرد موج و اوج آمدن
 
 هست ، هشتن دستی
 
در ضریب ضربان نبضم
 
که روز شمار رنج ها را
 
 از انبان 2000
 
بشمارد تا به آغاز ناب 2 برساند .
 
هنوز چند قدمی تا شعر پریدن باقیست!
 
 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391  |
 چر‌ێنی کورته‌ شێعرکانی کوردی
 

چر‌ێنی  کورته‌ شێعرکانی کوردی

ئیره‌ج عیبادی

1

رۆیشتم و

قووڵایی زریاچه‌ تا چاوگه‌ی تۆماری هه‌ناسه‌کانی خه‌م ،

 ونی کردم

کاره‌بای ئیحساسی مه‌لێک به‌ ته‌نافی فڕینی شه‌وی نارێکی رۆژهه‌ڵات

له‌ دار قه‌واخ درا

بۆ

ئه‌و هه‌موو ئه‌ستێره‌ زه‌وقی ئاوی و باڵای ئه‌وین و تۆ نا‌درکێنێ   

وه‌ڵامی چاوه‌ره‌شه‌کانی حه‌زت هێشتا نازانی‌

‌ بۆ ئه‌م ئێواره ماتله‌‌ وا ئه‌وین رووخاوه‌‌؟ 

2

تانێو به‌له‌می دڵت فڕیم

    

زریاچه‌ی خه‌یاڵ هه‌نگاوه‌کانی ده‌سته‌کان و

 پییه‌کانی نه‌خه‌وتووی کانی ده‌ژمارد

زووتر له‌ زوو

هه‌ڵکه‌ ماچ با ته‌ر بین

مه‌لێک سوور هه‌ستی کرد گزنگی فلوتێک له‌ سووڕانه‌وی پاڕۆ

 باور کا

که چی

‌ جێ ژوانی مه‌له‌ ئاوییه‌کانی نیگا،

 ده‌شتی ئاوه!

3

هات، هاوارێک تا په‌رده‌کانی زه‌ردی وه‌تاقه‌که‌ی خه‌ونم

تا که‌ناره‌ی بایخی شێعره‌کانی بیزووی برووسکه‌

موجێک هاژه‌ی له‌شی تا به‌یانی هه‌ڵخست

ئێسکی ئاوی دڵه‌خۆڕپه‌کانت

یانی فڕین تا باران!

 

4

که‌سیک عاشق ده‌بێ له‌ سه‌ر نووسینی

 ده‌لاقه‌ی په‌ژاره‌کانی هه‌ور و

قایخی ته‌ماشای بێ لیخور ده‌فڕێ

له‌شی ڵیوه‌کان و خوره‌تاوێکه‌،

له‌ سه‌ر لێوه‌کانی من سه‌ما ده کاو زریاچه ده‌خوێنی!

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391  |
 داستان کوتاه‌

کوتاه مانند یک متن

ایرج عبادی

" مردی برای تمام فصول " در مقابل لاله ایستاده بود. سر توماس نبود که در برابر کرامول بایستد ، او هم بود که کلیسا را از سیاست جدا می خواست. گردن توماس را که به نام قانون خود ساخته ی مجلسیان با داس زدند ، قلبش هنوز جریحه دار بود. عشق و تنفر توامان وجودش را پرکرده بود. می دانست با تبر و داس نمی توان ماندنی شد. ذهنش همراه خاموش شدن تلویزیون و تمام شدن فیلم دیدنیش, خاموش نماند. ازجا برخاست، چشمهایش خسته و آزرده به نظر می رسید. گیج دیروز بود. مبهوت رنج کتف و گردن امروزش. افکارش .....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در شنبه دوازدهم فروردین 1391  |
 خانمه که

 

1

ئیره‌ج عیبادی

خانمه که

نا پرسیت کێم

نا پرسم کێت

ئه مه چه رازێکه

که هه ربیرت ده که م

2

باسی هه نگوور ده که ی

و من باسی ماچ

کام شیرینی

به دڵته

سویند به هه نگوێن

یه ک هه نگاو پاشه کێشی نا که م

3

شک ده بێته، هاوار

خۆشه ویستی

ده بێته هۆی شک

ئه م گومانه

شک یان

خۆشه ویستی؟

4

من و چایی شیرین گه رم نابین

ئه گه ر

چاوت

چایی ده م نه کات!

5

یه ک جار گوتم

یه ک قاپ قاوه

داهاتوو ده ژمێرێ

سه قاپ قاوه ت هێناو

نه بووه نیشانی قاپی یه که م !

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390  |
 دل نوشته های تنهایی

 

دل نوشته های تنهایی

 

(5)

 

ایرج عبادی

 

فرا خوانی یادها

 

 

 

تنها که می شوی، دلت میگیرد. کلاسیک و مدرنیته را که می خوانی، از تغییرات باور ها متعجب می شوی. دلت می خواهد پست مدرن بیاید و پلی بزند بین حال و گذشته. تا نگاهت را تغییر دهد، دوست می خواهد و نمی تواند کنارت باشد. می نویسی تا بداند که یاد یاد ها را با خود داری. وقتی به او گفتم : " حسم نمی کنی، حیرت کرد. نمی دانست که عشق خود حرف میزند. گاهی شور احساس نیاز به توضیح ندارد، رفتار و حرکت ها خود بانی پیام های درونی می شوند." کسی از کنار دریای خزر آمده بود ، تا قصه ای را بنویسیم ، قصه اش نا تمام ماند و کم آورد. اکنون دوباره می نویسم. تا صدایت و سازت با من از زاگروس سخن بگوید. بلند بالایی در غرب كشورم که ره به دودمانم می کشد. کردم ، می دانستم که دامانت را خواهد گرفت. تا تو هم راست و صادق باشی. اینهمه مهربانی نمی تواند ، به ساحت دورغ نقبی بزند. می نویسمت ، اما هنوز مانده تا مرا بنویسی. شاید آنروز به آستانه عشق رسیده باشی.پریشان که می شوی، احساس پریشانی رهایم نمی کند. جالب بود که در درخت تعبیر ماه ....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در جمعه بیست و یکم مرداد 1390  |
 نخستين رمان ايرج عبادي منتشر مي‌شود سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
نخستين رمان ايرج عبادي منتشر مي‌شود

سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
1390/03/02
05-23-2011
09:30:18
9003-00119: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

«اتفاق و آيينه» اولين رمان ايرج عبادي است كه مجوز نشر دريافت كرده و به زودي منتشر مي‌شود. او كتاب‌هاي ديگري را هم در راه نشر دارد.

به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عبادي با اشاره به رمان «اتفاق و آيينه» گفت: اين رمان به نوعي با اسطوره و نوستالژي من درباره‌ي كردستان همراه است و در يك برش تاريخي و فضاي عاطفي مي‌گذرد كه به مسائل و شرايط اجتماعي و تاريخي كردستان مي‌پردازد. كتاب مجوز نشر گرفته و به زودي در نشر قطره چاپ مي‌شود.

اين نويسنده با اشاره به انتظار دوساله براي دو كتاب خود گفت: مجموعه‌ي داستان كردي – فارسي «ناسناو» (به معناي شناسنامه) و كتابي پژوهشي با عنوان «گذري بر انجمن ادبي مولوي كرد» را بيش از دو سال است كه براي دريافت مجوز نشر ارائه داده‌ام كه هنوز مجوز نگرفته‌اند. اين كتاب‌ها از سوي نشر فراگاه براي دريافت مجوز ارائه شده‌اند.

عبادي افزود: مجموعه‌ي شعر كردي «مرا نمي‌شناسي»، مجموعه‌ي شعر فارسي «نشكستن» و مجموعه‌ي مقالاتم در نشريات با عنوان «هنگاوكاني بيوچان» (به معني قدم‌هاي بي‌وقفه) را نيز منتظر نشر دارم كه از سوي نشر فراگاه ارائه شده‌اند. همچنين كتاب «دل‌نوشته‌هاي تنهايي» را در حال ويرايش دارم كه به زودي براي چاپ ارائه مي‌شود.

ايرج عبادي تاكنون دو مجموعه‌ي شعر فارسي و يك مجموعه‌ي شعر كردي با عنوان‌هاي «خنجري در زخم»، «تا عبور از خط آبي و آتش» و همچنين كتاب «پرنده‌ها»، نقد و بررسي آثار و نوشته‌هاي شاعران بزرگ كشور بويژه شاعران كرد، را منتشر كرده است.

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در شنبه یکم مرداد 1390  |
 

 

دل نوشته های تنهایی

باز خوانی یاد ها

ایرج عبادی

                                                              ( 4)

دیشب جهان تاریک بود ، دل منهم . ستارگان و مهتاب چادر زخیمی را بسر کشیده بودند . و چونان زنان متعصب طالبانی یا القاعده روبند هایشان نقابگونه برصورت آویزان. وقتی زیبایی ها سیاه می شود.دل منهم به عزاداری لحظه ها می نشیند. می خواستم شعری را درگوش ناشنوای بدی ها زمزمه کنم.

و خودکاری را بمن بخشیدی تابرایت بنویسم. ستاره ی یادتت تا صبحدم همسفرم بود .خودکار در دستانم آرام نداشت. خودکارت در احساسی کاری همراهیم می کرد. می دانستم که شعرهایم را دوست داشتی و باخود زمزمه می کردی. میدانستی که سالهاست دارم می نویسم و این قصه تمامی ندارد. هیچکس نمی توانست در مقابل این شور و سر مستی تاب بیاورد. می خواستم چراغ فردا را روشن نگهداری تا حقیقت هستی نبض واژه های ما آشکارتر شود.

می آیم سیگار غم های دود نشده ام را روشن می کنم. سر زمینی سبز را نشانم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در جمعه بیست و چهارم تیر 1390  |
 خانمه که

خانمه که

ئیر ه ج عیبادی

خانمه که

دووای باران

بیرله هه رای یادی دڵتنگیه کانی برووسکه ده که ی

که کاتت به شوێن کات

پڕده بێ له من

تۆم بینی

له خۆره ی خوێنی جه رگی قه له مه که ی به یانی دا

که به راست

راسته قێنه ی دڵم، هاواره کانی

له باخڵی ئه وین دا ده سووران و

راستی سه رده بڕا

به ده ست دیکتاتۆری ویسته کانی چراسووره کان

چه قۆ

چه قۆ

له قسه ......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در سه شنبه هفتم تیر 1390  |
 دل نوشته های تنهایی

 

دل نوشته های تنهایی

باز خوانی یادها

ایرج عبادی

(3)

روزی که غمگینی، غم من هم کم نیست. تو در کجای تاریخ نشسته‌ای؟ گاهی در خیابان‌های استانبول مجسمه‌ی اتاترک را دید می‌زنی و گاه در چندیگر هند، به دنبال بودا می‌گردی. گاهی در صحرای سوزان عربستان محمد را صدا می‌زنی، یا عیسی را! لاهور و لاهیجان و لر هر سه با «لا» شروع می‌شود.

از «اگرا» تا کراچی اسب راهوار هستی را با بال خیال باورهای دور می‌پیمایی.

در زبان عربی «لا» یعنی نه. در انگلیسی یعنی قانون، در فارسی یعنی بدون و در فرانسه علامت مونث. واژه‌ها قراردادی‌اند، مانند ادیان در جغرافیای پهنه‌ی هستی، ولی عشق همه جا با عاطفه و احساس آدمی سروکار دارد. در غار فیل‌ها‌ی بمبی «Elephanta Cave» شیوا با قد 10 متریش نگاهت می‌کند و تو مجسمه‌ها ......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390  |
 نگاهی به زندگی نابغه های جهان ادب

نگاهی به زندگی نابغه های جهان ادب

شکسپیر سخن می گوید

"زندگی مانند صحنه ی تاتر است و ما بازیکنان آن نمایشنامه"

شکسپیر

ایرج عبادی

در اوايل قرن شانزدهم ميلادي در دهكده اي نزديك شهر استراتفورد در ايالت واريك انگلستان زارعي موسوم به ريچارد شكسپير زندگي ميكرد. يكي از پسران او به نام «جان« در حدود سال 1551 به شهر استراتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشي پرداخت و »ماري اردن» دختر يك كشاورز ثروتمند را به همسري برگزيد. اين زن در 26 آوريل 1564 پسري بدنيا آورد و نامش را «ويليام» گذاشت. اين كودك به تدريج پسري فعال و شوخ و شيطان شد و به مدرسه رفت و مقداري لاتين و يوناني آموخت،ولي به علت كسادي شغل پدر،ناچار شد براي امرار معاش مدرسه را ترك گويد و شغلي براي خود دست و پا كند.گفته اند كه ابتدا شاگرد قصاب شد ،ولي چندان به ادبيات علاقه داشت كه هنگام كشتن گوساله ها خطابه مي گفت و شعر مي سرود.در سال 1852، در هجده سالگي،دلباخته دختري بيست و پنج ساله به نام «آن هاتاوي» ،از اهالي دهكده مجاور شد.اين دو عروسي كردندو به زودي صاحب فرزند شدند .در اين ايام زندگي


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390  |
 میراث فرهنگی،تور خبرنگاران و بهشت گمشده ی کردستان

میراث فرهنگی،تور خبرنگاران و بهشت گمشده ی کردستان

تهیه و تنظیم: دیار کهن - ایرج عبادی

کردستان جاذبه های توریستی فراوان دارد. هم از نظر ابعاد تاریخی، معماری هم از نظر باستان شناسی و مناظر بکر و وحشی کوهستانی اش. نگرش مسئولین اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کردستان بعد از حضور مهندس الهی بر رونق این اداره کل و ارائه خدمات گردشگری، حفظ میراث فرهنگی افزوده است. مدیریت مدبرانه، همراه همراهانی صمیمی و علاقه مند و مجرب در راه حفظ ارزش ها و میراث فرهنگی استان کردستان ، بر این اعتبار می افزاید. در این راستا معاونت دلسوز گردشگری و سرمایه گذاری آن اداره ، محسن علوی، با دعوت از جمعی از خبرنگاران برجسته ی کشور برای شناختن هر چه بیشتر جاذبه های توریستی استان کردستان توری چهار روز را در کردستان تدارک دیدند که از صبح سه شنبه 20/2/90 تا پایان روز جمعه23/2/90 برگزار گردید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در سه شنبه دهم خرداد 1390  |
 دل نوشته های تنهایی
دل نوشته های تنهایی                                           

  (2)

 باز خوانی یادها

ایرج عبادی

    دلم می خواهد باران بگیرد. بارانی نم نم که بتوانم در زیر آن راه بروم و شعر بخوانم ! با خود یکی از شعر هایم را زمزمه کنم ! " بخوان باران " . چه سخت است که دل به بارش روح افزای  باران به بندی و بعد سیل بیاید .وقتی جهان سیلابی می شود ، از سرودن شعرم پشیمان می شوم . داد می زنم :

 " نخوان باران " دلگیرم و کوچه ها و خیابان های سیل زده را می پایم. دل من و چشم من نیز دست کمی از شهر سیلاب زده را ندارد. خیابان ها را پاره های آجر و فشارنهرهای جاری و پر توان آب به خسارت کشیده است. همچون دل من که درهجوم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390  |
 پاله وانه کانی خه فه ت

 

پاله وانه کانی خه فه ت

 

ئیره ج عیبادی

 

یه ک ماج

 به دووی هه زار ماج

خۆره تاو چۆڵمان ناکا

 که م هات  دڵت

لارچوو بێزوی حه ز

له ئامیزی ئوغره ت نا ئارامم

در دوونگی کاته کان

بێ هه واڵ رویشت

خاو ده سته کانم و نووسی

تابلۆه کانی بروا

ئیجگار

بۆ پێشانگای دیداری نیگا  نا چێ

راستی خۆشه خاتون

راست بمدوینه

قژه کانی هاوار

 بۆنی وه نوو شه یی گۆڵه به رۆژه کان

 سه ر و خوار ده خوێنێ

 شه مه نده فه ری  دڵه خۆرپه

 جێم ناهێلێ و

تا سنووری دڕک شیعرم له بیر ده که ی

دام ئه گرسینی و شتێک

له درونم دا باڵا ده کا

سووتان ته واو نابێ

جه هه  نه مێک له تۆفان

هاو سه فه  ری دۆرۆ ده چێ

تا شه ری وشه کان پێ بگا

 په کیه

 پێوه ند

په کیه

کچێک تا نه هێنی داره به رۆ

حس ناکا و من له منه وه له بیر‌ ده کا

پاله وانه کانی خه فه ت

رۆمه تی ئاوینه ده شارنه وه

 شه رمی کازێوه تا من ئه ره نجێ

خاتون

 هه تاو راست له قه راخی وندا هه ڵدێ

گرمم که

تیشکی‌ هه راس ده شکێ

وتی :  خه یاڵی هه نار

نوسراوه کان له هه نگاوه کانی لاواز خۆناق ده پێون

قۆرۆگی  کۆلانه کان که م  و که متر

هه ور ده بارن

ئازارێک

هه ناسه م هه نسک ده دا

گینگل گینگل روخساری شه و بۆ ده ژاکێ

چه نده له رزۆک بێشکه ی ' با '

سیبه ری ئاڵتونی  ده سته یاخیه کان و

هات و چووی من

له پێچی قژه کانی را ناوه ستێ

ئه و باله نده  ی سه رشێته

 بۆ دڕک ده نووسێتو و

 ناڵه ناڵه ی چرکه کانم ده کاته پێشه نگی به فێرۆ چوونی

ده قه کان

به قه د هه موو چه تره کانی بێ باران

کافرم ، کافر

خاتون

گوڵه کاغه زییه کان ئه گه ر بێ واده

شه که تی شک نه نێژن

بۆنی قرژانگی فرێو و تێک چوون.

رووبار ده  ئالێ

 

14/12/89

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390  |
 به‌ رهه‌ مه‌ شیعریه‌کانی به‌ ختیار عه‌‌لی
تایبه‌ت مه‌ندیه‌کانی

 

" کتێبی تا ماته‌ می گوڵ تا خوێنی فریشته "

 

به‌ رهه‌ مه‌ شیعریه‌کانی به‌ ختیار عه‌‌لی

 

لێکۆڵێنهوه : ئیره ج عیبادی

 

 "سه‌ یر که‌ن، که‌ گوڵ ره‌ش دادێت و

  ساتی مردنی هاتووه‌

که‌ خونچه‌ شه‌رمنه کانی دڵ ده‌ وه‌ر ن ."             (لا ، 5)

 

که‌ متر قه‌ له‌م به‌ ده‌ستێک له‌ کوردستانی ئه‌ مرۆ ده‌ ناسینن که‌ به‌ ختیار عه‌لی      وه‌ کوو نووسه‌ر و شاعیرێکیی مۆدێرن نووس و له‌ به‌ رچاو نه‌ ناسێت . نیگای تازه‌ی ئه‌و به‌شته‌کانی ده‌ ورو به‌ ری نۆیه‌ و دارشتنی هۆنراوه‌ کانی تایبه‌ ت به‌ خۆیه‌ تی .

ده‌نگی به‌ ختیار و کاریگه‌ری ئاسه‌واره‌کانی له‌ سه‌ر زۆربه‌ ی له‌ شاعێره‌ لاوه‌ کان جێگاێ گۆمان


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در شنبه سوم اردیبهشت 1390  |
 ويسته‌کان
 

 

ويسته‌کان

ئیره ج عیبادی

دام مه‌خه‌

ئه‌م خواره‌ به‌رزه‌

تا به‌رزايی شانه‌کانت

شانه‌ قژه‌کانو تاوده‌دا و

قاوه‌ دکاته‌ نيۆ خۆماری چاوه‌کانی به‌يانی

خه‌و له‌سه‌رم

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در جمعه دوم اردیبهشت 1390  |
 دل نوشته های تنهایی

       دل نوشته های تنهایی                             

(1)

ایرج عبادی

 

برای تو که همچنان می خوانیم........

 

نمی دانم کی می سرایم و چه هنگام شعر مر ا می نویسد.

میدانی کسی نمی رود ، کسی که ماندگاری امید را در لاله های سرح قلبش همواره آبیاری می کند.چه کسی قر بانی ست ، اسماعیل ، عشق ، من ، تو یا کبوتری بنام شادی در بر هوتی بدون چشمه ی جوشان آزادی ، بدون حضور انسان ؟ یعنی والاترین گوهر هستی که بی او جهان معنایی پیدا نمی کند !

امروز کوه آبیدر تنها بود و من رنج خویش را  با استقامت او تقسیم کردم. امیریه سه  راهی سمنت ، آب و سبزی زیباتر شده است.آب بندهایش از سرشاری  طروات بامدادن سخن می گوید . به اولین صخره که رسیدم ، شهر ذهن کوچه های فردا را پر کرده بود. در خیابان ها صدای پای گرانی ، درب خانه ها را بی محابا می کوبید . کسی که سفره می اندازد توان جمع کردن خرده  های نان و خستگی را ندارد! تو گمشده ی دشتهای نا آشنای شهر های شعر من هستی !

صلابت کدام لبخند ، موسیقی یکی شدن احساس آدمی را در پشت بام های تنهایی تکرار خواهد کرد؟ اذان موذن نسیم ، گوش های لحظه را می آشوبد و آرامش به دلشوره ی نا باوری دل می بندد.واژه واژه ی شعر های دلم در پسکوچه های آنسوی پرچین بی صدا نشسته است. من رسم ابراهیم را دوست ندارم!  نه به خاطر قربانی کردن اسماعیل و نه بخاطر کشتن گوسفندی از آن دست و نه بخاطر شکستن بت ها ، که او به جنگ آزادی رفت  ! ما نه گوسفند قربانی که می توانیم عقابی باشیم در بلندی های شور و شعور! تلخ است تلخابه ی نشنیدن صدای آشنایی را در شگفتی بازی های بی انجام زمانه.بگاهی که باغچه چشم انتظار آبیاری کردن گل های عاطفه  ست :

 

تا نخل انتظار

خر مای شیرین فردا را

در دهان صبح بگذارد

ایستاده ام

بر بلند یهای نخلستان شعر و چکامه

و قلم را نماز می گذارم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390  |
 خۆلیایکی به یاد
آ

 

خۆلیایکی به یاد

 

ئیره ج عیبادی

 

ئه م مڕاویه

که له بنچینه ی ئاگردانی دڵ و وشه

دامه زراوه

ئاوی ده خوێنێ

تا ئاسمان ده چێ و

له پریش پریشی

به رزایی فواره کان

نێو پارکی نا ته واوی هه وه تودا

ده ریا ده نوینێ

نارنجیه کانی جاده و تۆ

دڵی مڕاوی و من

تا

 ئاسۆی سووراو کراوی تۆ تۆی ئه م به رژه وه نده

تا

مڕوایکی تر

به گۆرانی لێوه کانی هه تاو

له چار نووس وه ر ده گرێ

کاتێ " هۆره " له سه قز دا ره ش ده نیژرا

هۆره کانی تازه ی ریژنه ی شنه ی با

گیان ئه داته

گیانی شه فای کانیه کانی ئاوییه ر

ئۆتۆمۆبیلێکی سه رشێت

لێخۆره که ی جێ دێلێ

تا له گه ڵ خۆلیا کانی

رازی ئاوینه دا

پێچ کان لابات و پیچ نه دات و

بسوورێته وه

ئه و شوشه ی رووناک وجادوویی بێ بنه

که به ده ست میهره بانی

ساته نه براوه کان هه ڵواسراوه

له شاشه ی تله ویزیۆنی ته ماشای خه یاڵ دا

ده بێته تۆ و ده بێته من و

ده بێته کلیپێکی شیعرئاوی

تا ته واو بوواره کانی سه ته لاێت

سه یر کا

پڕاسوی کێوه کان

له چاو شاره کێ هه رای مۆسیقای باله نده یک

خۆی ون ده کا

یه ک جاره

باله نده یکی تر

له جنسی سه یره و سیحر

دێته سه ره کی ترین ئامانجی داهاتوو

شاژن

قژه چکۆله کانی بازنه ی نه مامه به رزه کان

له رێگای سه فه ر دا

حسێک له لۆکه ولاو لاو نه قاشی ده که ن

هه موو شادیه کانی ده رخت

به یانی و ئیواره

 قامکه کانی په نجه ی ئاوییه کانی سه ر ده شت

له گه ردنی هه وای هه وارێکی سه وز و پڕ به خڵ گوڵا

ده نه خشێنێ

شاژن

باڵای ته ری تاڤگه ی خۆشه ویستی

دوو ده نوێنێ و

له سێ به شدا مه له ده کا

پێنووسکی سپێ ، وه کوو هه سته جوانه که ی

به دیاری له ئه و سیا چه مانه

ده که وێته نێو دڵتای دڵت و

هێز ئه داته نووسراوی

ردیفی خه می شه مدانیه کانی مه هاباد

چوار چرا

به چوار شێرو

چوار یاد و

چوار شه قامی بێ ئه نجام

تۆفانی به ردوامی  "پردی سوور " ی

به ده م با و باڵ وبالوێن

گرێ دا

دوو تابلۆ ده بێته دوو وینه و

دوو وینه ده بێته دوو گیاندار و

دوو گیان دار ده بێته یه ک له ش

دو چاو له نێو ئه و کایه ی سپیه دڵرفێنه دا

پیاسه کانی نیگا بانگ ده که ن

خۆمار

خۆمار

تاوی ده دا خه و ختۆکه

یه ک پیت ، نا

دوو پیت ، نا

یازده هه زار پیتی نه ترووکاوه ی  قسه ی چاوه کان

ده که نه سازێکی

 هه مو شوێن بێ ده نگ

که ته نیا باڵ ، نا

ده فته ره ی په ره شیناییه کان تێ ده گه ن

له چریکه ی به ندی ورمێ

تا شه ڵالی سه دی دوو جار ئه و لاتر

باران بێ چمکی ئاو رێ ده پێوێ

 باقه کورته کانی گه نم و گه ڵا، شۆرو شۆره بی نابن

 خه فه تدای گرتم

که ته نووری نانی باخه کان ویشک ده سووتا

جڵی لێره وار ، بێ بر هه می ره نگ و ده رنگ

 ده نگی هه نار ی ده ویست

شه مامه گیان!

سێوێکی  ده م به ده م حه ز

 به مه یل هات تا

وه کوو دڵم سوور به تۆ بگا

دوێنێ

به یانی

چوار سێوی به تام

له سینی ده سته په مه یکانی

قاش ده بێ

تا ئه ندامی نا ئارامی ماسییه جێ نه ماوه کان

دوور

نزیک

نزیکی دوور

له که ناری ویستگه ی وێلی

ئه نستیتۆی تاسه و ئیشتها و هه ڵپه رکی نه فه سه کانمان

یه ک بژمیرن!

14/5/89

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390  |
 چیزی آنسوی قند

 

چیزی آنسوی قند

 

ایرج عبادی

 

از بلند ارتفاع بالای آرارات

تا رقص خیال " خانی " 1

که ایستاده

در وسط خیابان

روی سنگ خاطره

اگر صد قر ن خطر مرزهای

نا هموار

کیلومتر را بشمار.....

سی و اندی را !

باز غم اشک  بی نانی

میان نهر چشم های عبور

که  تو با منی

من تاریخ و تو عشق و افسون جاده

یعنی می خواهی قصه ی خواب

" مه م و زین " را  بگونه ای ، اینگونه بنویسی

می خوانیم با واژگان سحر

می خوانمت

با آنچه موسیقی و بال

تا خواندن حادثه ی نگاه تکرار شود

گفتی :  بلند ترین غزل تازه ات را

دوست دارم

گفتم : با مثنوی شیرین  لبانت راه طولانیست

صبح هر روز

صبح بخیر های بی قرار

وشبانگاه

باهم بودن های توامان

و نیمه ها هم که دفتر یاد.....

درین غربت بی خویشی

اتاقی پر شده است

ازهوای نفس و عطر خواستنت

تا ارومیه می چرخم

هستی

دریاچه ی مهر بانی که کم  آب نمی شود

می شود ، شود نشود

اینجا هم

باهم

همان همیشه ی هنوز

تا کجا تابم می دهی

که بی تابیم را

در تاب قاب روی دیوارت ببینی

این سینه هم

که کلیدش را می دانی

بالش آرامشت

حل شده ایم

نه در حساب تفریق ها

در آنچه جمع عسل

 یا در گلناز چشم هایی

نه ، چیزی آنسوی قند عشق

کنار جوی زمزمه ی قناری

راست بگو

بی بگو مگو

بی گردشی به گفتگوی چپ و راست

عجیب نیست!

دوبایزید شهر مرزی ترکیه

4 /6/88

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 سیار ه ی پر آفتاب

 

 

سیار ه ی پر آفتاب

 

ایرج عبادی

 

          برای مادرم بخاطر تمامی مهربانی هایش

          و تمامی مادران داغدار و رنج کشیده ی کشورم

 

پرند صبح بر بالهای سپیدش

سیال در  روخانه ی عاطفه ای روشن

دل نگران تولد لادن در باغچه

لالایی خوان گهواره جنبان من!

کبوتری که راز اشک را

به یلدای اندوه نگفت

تا سرخی شقاوت دل به آبی ها بسپارد

بگاه ولادتت

آیینه

غزل غزل های عشق را سرود

تا آزادی از رود خانه ی  واژگان زمین وطن

جدا نشود

چلچراغی در قصیده بودن

که ذهن سیاهواره ی یاس را

بذر نور می زد.

فریاد های یاغیمان کم نیاورده اند

مادر

 سحر تبرک خود را از تو

به عاریت گرفت

که دریا

زمزمه ی روشنایی مواج  آب را !

که غمت

باندازه ی تمامی ابر های جهان...

مادر

در کدام سیاره ی پر آفتاب غسل کرده ای

که ستاره ی بخت کودکی

چشم انتظار طلوع تست ؟

شهریور 76

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 باز.....با

 

باز.....با

 

ایرج عبادی

 

باران و باز باران و

ب

ا

ر

ا

ن

گلوله،

 با پرواز تو  در زیر چتری

که با من

انتطار می کشد

می خواهی بپری ، هر جا که دوست داری

منتظرم

این آغوش و آن فریاد و

همه ی لحظه های مقاومت  عشق

یعنی با ل زدن ها را نمی شود

دستبند زد و به پشت میله ها انداخت!

گفتم : اکنون بالی در بازو و

تو در ستایش پله کانی که تا بالاها میبرتت

همراه صدا می شود

افتادن صخره های شب و شب پرست و

شبنامه

در رودخانه می گردد.

باتوم  در میان پوتین خیابان کم آورده است!

30/6/88

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 سیزده بدر

 

 

سیزده بدر

 

ایرج عبادی

 

حسادت چمن و

چتر حادثه و

چراغ حیران کوچه را

نا دیده گرفتم

و سیزده بدر

سبزه را به نیت

سبزینه ی نگاه تو

به نگا هم گره زدم

نسیم نا آرام ، سراسیمه

در باغچه مکثی کرد

و بهار باغ

به تماشای

دستهای رها در گردن

سبزترین درخت سرو نشست !

 

سنندج- 20/1/88

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388  |
 اشتیاق دویدن

 

اشتیاق دویدن

 

ایرج عبادی

 

در " آمل "1 پرنده ای کوچ را به سوی

دستهای من می داند

بدنبال یادش

سبزی " جواهر ده " 2 هم کم می آورد

دوهزار نه ، جاده سه هزار تنکابن هم زیاد نبود

که به قله ی پنج هزار البرز برسی

باز ارتفاع زاگروس و البرز کوتاه

پرواز اوج بلندهای نگاه است

تا پنج و پنج که پیچ می خورد

ماهی ها بفکر دریایی آبی هایند

و پرندگان درخیال پریدن های نا مکشوف

کدام بال شاهپر ترا دارد

 تا

 به بالهایم گره خورد؟

مرغکان موج ،

رج رج آواز بی شکیب دریا

که بوی تنت را دارد

اجاق شعر هایم که ترا می نویسد

در جنگل ستان اینهمه آتش

تا کجا

با سکوت مهتاب

در نا کجا آباد ابر ها نشسته ای؟

تلاقی دو فصل نو ، در وسعت تماشایی رازی قدیمی

و رضایت حضور " زرد پرها "3

به یک آسمان تا پناهگاه باران

در اشتیاق دویدن دو بالا بلند

در تیر کمان قله

که پرواز را دوست دارند.

 

11 /1/88  جاده دو هزار تنکابن

 

1-     از شهرستانهای خوش منظر استان مازندران

2-    دهکده ای زیبا و سبز در اطراف شهرستان رامسر

3-    اسم پرنده ای در ادبیات کردی هم سنگ قناری

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  |
 

 مهربانان ،آشنا یا ناآشنایان

برایتان

 بالی  هدیه می فرستم از جنس پرواز

 آسمانی از جنس آبی

گلی از جنس عشق

و دلی از جنس دوست داشتن

تا بدانید منهم مانند شما از تنفر و جنگ و نا مردمی بیزارم

ولانتاین ، روز عشق و دوستی ومهر برتمامی شما مبارک!

 

آدرستان را گم کرده بودم ، هدیه  را در صندوق پستی

دیدار های همیشگیتان گذاشتم !

                                                            سر دبیر

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
 شعری تازه

از اینکه دلتنگم

ایرج عبادی

غ

م

و

د

ل

م

یعنی اینکه دلتنگ غم آجین

هنوز ندانسته ای

که خواستن

می گردد

درین گردونه

که می چرخاند

چرخ چشمهایت را

کمی هم چرخ عشق

ساعت ها گشتنم را

در آن کوچه که تو را تا ترنم باران

نه کمی آنطرف تر

مرا

و زمان

و آنچه را که رازی در وب لاگ سکوتت

 اگر در من مانده ای ، صبح کوچه باغی خوشبوست

و گرنه بال کبوتری تنها و خیس

یعنی رفتن را در طبل نشسته است

این گام را در روز شمار یاد دوباره تکرار می کنم

گل بودن آفتاب گردان ساده نیست

کم نیاورده ام در این واژه

که بیتی شود

تا بلندای گیسوی اتفاق

اگر کم آمد

بر گرد بر گرد موج و اوج آمدن

 هست ، هشتن دستی

در ضریب ضربان نبضم

که روز شمار رنج ها را

 از انبان 2000

بشمارد تا به آغاز ناب 2 برساند .

هنوز چند قدمی تا شعر پریدن باقیست!

 

 5  و 7 بهمن ماه 87

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در دوشنبه هفتم بهمن 1387  |
 نشکستن
 

 

       

 

 

                    نشکستن

 

                          برای پسرم امید و غصه های تو

                                  

                               که امید های تازه ترم هستید

 

                                                       ایرج عبادی

 

از بسکه من را ندیده ای

و

پرتاب شده ام

 

          به ته بی تویی

 

توی من

 

من را نمی شناسد

 

تو

تو

تو

 بی من

 

اکنون

 

هزار تاریخ

 

حافظه ام را می پراند

 

به نسیم کبوتر ها

 

که نه فال مرغ دریایی

 

 و نه قیقاج پرستو ها

 

 به تماشاییش!

 

پرواز را

 

بی بال

 

در بال پنجره ی زمان

 

می شکنی  و نمی دانی

 

شکستنم

 

 همه ی لایه های

 

قرار بودن را در آیینه

 

کشانیده است به شکستن

 

اگر شکستنی

 

در گیسوی بی قرار یاد های باد هاست

 

بی گناه

 

 هستم  را

 

در هستی

 

هسته های عشق گره زده ای

 

موجی که در سفرم

 

زبر دستی و طراریش را

 

به  رویش غوغا سپرده است

 

غوغای

 

از تو به من

 

دویدن

و من رها به جاده ها

 

و می شکانیم

 

که نه دستی بر  هیزم سوزان  سبزه و

 

و نه بوسه ای از ذغال مشتعل تنور گرمت

 

تنور

 

تنور

 

همان آنشدان لبریز قصه ها

 

باژ گونه ست

 

گونه ای

 

اینگونه

 

 از جنس افسانه

 

تمامی آنچه بر گرد گنبد و مناره می گردد

 

گرد

 

گرد

 

بر گرد مناره ،

 

مناره گرد

 

می گردد

 

هراس  سر کشی صلیب دار و

 

  چشم خود صلیب

 

و دل لرزه های قربانی

 

 نه صلیب قربانی

 

که به قربان

 

آن و

هر چه در کنار آن

 

تکرار می شوی و می تکراریم

 

تکرار

 

تکرار

 

 تمامی رنج های زمین

 

که به ناز ایستاده است

 

آغاز  خاک و گل حادثه

 

پرتاب نگاهی ست

 

که داغ کرده اند

 

داغستان

 

داغ ، داغ

 

رقص های ، نوشتنیم را !

 

و با  تیز ابه ی گیوتین

 

جدا

 

جدا شدن قوی  زمان

 

و فاصله ی  بال های

 

  هه ر چه من

 

به بالم  نداده اند

 

تا رفو کنیم به هم

 

آنچه  را که ماییم

 

و تمامی شکست های

 

نشکستن را !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در جمعه بیست و ششم مهر 1387  |
 بند

                      بند

 

ایرج عبادی

 

بند نمی شوی

 

بند می آورم

 

پا بند گویا....

 

از اینسوی  تنهایی

 

تا آنسوی بوسه

 

چند دور بگردیم

 

تا

 

به اوج چرخ و فلک برسیم؟

 

می گویی

 

بارانیت را دوست دارم

 

باران می شوم

 

می گویی

 

بارانی آفتابیت را .....

 

 آسمان را جتری می آورم ، آبی

 

بر آستانه ی گیسو های خیست

 

طاقت حضور سر ما را  بند نمی آوری

 

سا یه ام را در آغوشت می اندازم

 

نه ، تابلو

 

نقاشی دوری را ورق نمی زند

 

دست های تست

 

این بار

 

پیچیده عشق را گرم دور گردنم !

 

مهر 87

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387  |
 ردیف که نه ، نت

ردیف که نه ، نت

 

ایرج عبادی

 

ساده و پیچیده می نویسی

 

که به دستم برسی

 

ترا تا ارتفاع بلند خواستن می برم

 

که شانه های عسل را بشماری

 

و آبی های بی شمار را !

 

از گردنه های تردید

 

که رها شویم

 

این قطار شکسته هم می تواند

 

ستاره های نا دیده را

 

در تاریکی جنگل بکارد!

 

آب به آسیاب  دل سیاه می ریزی

 

که دوری را جار بزنی!

 

وقتی  رقص نور ، واژه هایت را قاپبد

 

و صدایم کرد

 

نتوانستی

 

از بلندی شگرف ما

 

مرا به پایین پرتاب کنی!

 

این نت ها را آهنگساز آزرده ای می نویسد

 

که یاد

 

تپیدن را از تو دارد!

 

 حضور  صندلی های پر از میله و شمشیر

 

را دو باره می شمارم!

 

یک، دو ، سه  ، هزار ها

 

می خوانم ، نه باهم می خوانیم !

 

آزادی در حافظه ی کلید سل جا مانده است

 

نت ها را که عاشقانه ننوازی

 

ردیف معنی پیدا نمی کند !

 

18/5/ 87      کرج

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  |
 چنور 1
 

 

  

                        چنور 1

برای کسی که دیوار ها را می شکند

 تااز مهر ابدیتی بسازد

 

 ایرج عبادی

 

 یاغی شب یا روز

 

که باشیم در میانه ی " چنور "

 

تمامی هفته صدای بودن راز یست

 

اکنون

 

دیگر پرواز با عطرتو

 

صبح شده است

 

ساعت ها

 

در کمر کش عبور زمان  و

 

حرف ها نا تمام!

 

چند ماه باید صدایت

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در جمعه بیست و یکم تیر 1387  |
 تمامی تو .....

تمامی تو  .....

 

ایرج عبادی

 

وقتی مهر بانی

 

طعم تلخ

                                        

خشکسالی ضربان

 

 دل را چشید

 

نگاه پرنده

 

در گندمزار عاتفه

 

ساده نبود

 

مرگ پرواز

 

هیچ پرنده ای ساده نیست !

 

من تمامی تو را باور کرده ام

 

کجای قصه نا تمام مانده است ؟

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا
SCRIPT language=JavaScript1.2> //Disable select-text script (IE4+, NS6+)- By Andy Scott //Exclusive permission granted to Dynamic Drive to feature script //Visit http://www.dynamicdrive.com for this script function disableselect(e){ return false } function reEnable(){ return true } //if IE4+ document.onselectstart=new Function ("return false") //if NS6 if (window.sidebar){ document.onmousedown=disableselect document.onclick=reEnable } -p://www.webgozar.com/