تبليغاتX
< اندیشه های نا تمام - واهمه
که می نویسم شعر یعنی اینکه آغاز می کنم با تو بودن را . اگر چه تلخ روزگاریست...... فریاد
  واهمه

 

واهمه

 

از شکستن غرور واژه های تو

 

عطر باغچه هم شکست

 

و قنارهای سر کش آواز

 

حجم تنگ قفس را دو برابر دیدند

 

آینه ها

 

که در برابر تاریکی ایستادند

 

خورشید

 

ترک روشن هجرتش را بر اسب بسته بود

 

با کوله باری از اندیشه ها ی بریده

 

و خمیازه های عزلت

 

این همه فاصله میان

 

باران و کبوتر و مهتاب

 

یعنی اینکه روشنایی را قده غن کرده اند

 

می دانم که

 

انباری پر قلمت  خالی نمی شود

 

اگر شکستگی دستم را

 

گچ نگیری

 

خودتت را در نوبت بعدی انداخته ای!

 

در این حافظه ی  نشسته

 

جایی پر ندگان  صوت را می شکنند

 

و در جایی

 

صداهای شکسته را بدار می آویزی

 

از واهمه ی ازدحام داس و خنجر

 

قصیده ام چه کوتاه شده است !

 

24/11/ 85

سنندج

 

|+| نوشته شده توسط ایرج عبادی در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385  |
 
 
بالا
SCRIPT language=JavaScript1.2> //Disable select-text script (IE4+, NS6+)- By Andy Scott //Exclusive permission granted to Dynamic Drive to feature script //Visit http://www.dynamicdrive.com for this script function disableselect(e){ return false } function reEnable(){ return true } //if IE4+ document.onselectstart=new Function ("return false") //if NS6 if (window.sidebar){ document.onmousedown=disableselect document.onclick=reEnable } -p://www.webgozar.com/